محمد مهدى ملايرى

385

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اى مردم ، اگر من بر اين دشمن دست نيابم و آن را از شما نرانم ، تواناترين دشمنان را در ميان شما رها كرده و ناتوانترين آنها را رانده‌ام . مرا در راندن اين دشمنى كه به شما نزديك و براى شما هول‌انگيز است يارى كنيد ، شما را به خداوند مىخوانم اى مردم مرا يارى كنيد كه آن را برانم و از ميان شما بيرون افكنم ، تا بدين ترتيب حقى كه بر گردن شما دارم و همچنين حقى كه در برابر خداوند به خاطر شما بر گردن خود دارم ، ادا گردد و اين نعمتى كه به من و شما ارزانى شده و سرافرازى كه از طرف خداوند نصيب من و شما شده است كامل گردد ، و اين عزت و پيروزى و شرافت و آرامش و اين ثروت و پايگاه پايدار ماند . اى مردم ، چون از نوشتن اين نامه و از توصيف نعمتى كه خداوند به ما ارزانى داشته است فراغت يافتم ، در اين امر انديشيدم كه هنگامى كه دارا بر پادشاهان و ملتها پيروز شد ، و آنها را به زير فرمان كشيد ، و بر زاد و بومشان دست يافت ، چون كار اين دشمن را نساخت خود و لشكريانش پس از به دست آوردن صلح و آرامش و فتح و فيروزى نابود گشتند . و اين بدان علت بود كه وى بدانچه براى او فراهم شده بود ، و به سبب آن پادشاهى وى كمال يافته بود ، و قدرتش سخت شده بود ، و بر دشمنان نيرو يافته بود ، و نعمت بر او تمام شده بود ، و از هر سوى جهان آنچه مايهء سرفرازى و سربلندى مىبود به او روى آورده بود ، راضى نشد ، تا به انواع سخن‌چينى و دورويى دو خصلت نكوهيدهء رشك و سركشى در نهاد او پرورده شد ، و او آنها را به خود پذيرفت ، و نيرو و ثبات خود را در سركشى و بيدادگرى جست . رشك و حسد نيز در مردم فقير و نادار در برابر مردم دارا و ثروتمند و همچنين در مردم گمنام و كم‌مايه در برابر بزرگان و اشراف بيدار گرديد ، و هنگامى كه اسكندر بر آنها بتاخت حال مردم از پراكنده دلى و نفاق و اختلاف و ظاهر شدن كينه‌ها و سخت شدن دشمنى در بين آنها بدان پايه از آشفتگى رسيده بود و كار فساد بدان‌سان بالا گرفته بود كه رئيس نگهبانان شاه يعنى كسى كه خود مىبايستى حافظ جان او باشد همو خود او را به قتل رسانيد . و اين بدان جهت بود